یه زمانی هر وقت دلم میگرفت میومدم اینجا مینوشتم....
امشب هم دلم گرفته....
ولی من دیگه اون آدم سابق نیستم
+ تاريخ
ساعت 0:6 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
www.rozmargi.blogspot.com
منتقل شد به اینجا
+ تاريخ
ساعت 11:3 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
وقتی از همه جهت لای منگنه زندگی میمونی
وقتی هنوز از یه چاله در نیومدهتوی یکی دیگه میافتی
دیگه چه توقعی باید از خودت داشته باشی؟
+ تاريخ
ساعت 10:20 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
زندگی فارق از معنی
زندگی فقط یعنی
مثله یه مهره بازی کرده شدن
تنها مثله مرده راه رفتن
+ تاريخ
ساعت 5:55 بعد از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
اگه مظلومیت حسین به خاطر اینه که جلوی چشماش سه چارتا از بچه هاش مردن....
من چی بگم که هر روز جلوی چشمام میلیونها میلیون از بچه هام میرن تو چاه دسشویی؟؟
+ تاريخ
ساعت 9:55 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
نشد یه دفعه دست تو دماغمون کنیم یه گلوله گنده چسبناک در بیاریم
از روبرو یه آشنا در نیاد که با هام دست نده
+ تاريخ
ساعت 9:50 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
خدایا مرا به خیر تو امید نیست...شر مرسان..
الهی آمین
+ تاريخ
ساعت 9:42 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
اگه فراموشم کنی
ترک آغوشم کنی
پ.ن: بازهم من برایت خواهم خواند آوازی از سر درد....
از سر درد تنهایی....
+ تاريخ
ساعت 3:39 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
فیس بوک و گودر و چندتا چیز دیگه در کارند, که نه ما یه لقمه غذای راحت بخوریم نه یه خواب راحت بکنیم.....
+ تاريخ
ساعت 6:57 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|
از اولین روز مدرسه ام همین قدر یادم میاد که چون بابا و مامان من هم فرهنگی بودن و تو مدرسه کار میکردن
بابام منو برد سر صبح گذاشت تو مدرسه رفت سر کارش!!!! اصلا انگار نه انگار این بچه دفعه اولشه میخواد بره
مدرسه......
دیگه یه سر کچل از خودم یادم میاد......
مدرسه سروش تو شهرک غرب یادم میاد.....
آها....یه راننده سرویس خوار کسه که همش منو اذیت میکرد میگفت تو رو نمیبرم.اون موقع واسه یه بچه هفت ساله خیلی ترسناک بود اگه راننده سرویس سوارش نکنه و تنها دم مدرسه بمونه.....
و مهمترین چیزی که یادم میاد صفا و پاکی یه بچه 7 ساله زودباور کم توقع بود.......
+ تاريخ
ساعت 7:34 قبل از ظهر
نويسنده
ابلیس
|